تخفیف در خدمات برای انتقال اسرائیل به الاسکا

مهر ۱۳م, ۱۳۸۶

چند وقتی است که این قدر کارهایمان زیاد شده است، کمتر می توانیم به اینجا سر بزنیم. تقصیر ما هم نیست. این قدر ارواح جدید این روزها وارد می شوند که مجبوریم ۴۸ ساعته (اینجا شبانه روز دوبرابر است) کار کنیم تا اموزش بدهیم. مسوولین ما غدغن کرده اند که روحی به علت عدم اموزش دچار مشکل شود و مثلا نداند که چه ساعتی برای عذاب مراجعه کند و به کجا مراجعه کند و چه ساعتی برای پاداش. در عراق و فلسطین و لبنان و … این قدر به سرعت می کشند که حتی ما هم دچار دردسر شده ایم.

اما یک سری اخبار به ما رسید که مجبور شدیم بیاییم و به عنوان تنها رابط میان دنیای زنده ها و دنیای ارواح، نظراتمان را بیان کنیم، باشد که فایده کند.

مثل اینکه امروز، یعنی روز قدس، یعنی جمعه! که همه جا تعطیل است، رییس جمهور ایران، یک سری اظهارات جدید فرموده اند. از جمله اینکه منطقه الاسکا و کانادا را به اسرائیلی ها بدهیم تا بسازند. بعد از اظهارات ایشان بنده شخصا رفتم و بازدید کردم. دیدم منطقه ای است بکر، وسیع، چند برابر فلسطین. البته یک کمی سرد است، ما که سرما را متوجه نمی شویم ولی خوب عوارضش را می بینیم، مثل جسدهای یخ زده و ….

در این راستا چند پیشنهاد هم به ذهن ما می رسد که بدهیم.

۱. هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران، هما، تخفیف ۵۰ درصدی برای انتقال مسافر و بار از فلسطین به الاسکا بدهد. این تخفیف هم شامل پروازهای یک طرفه و هم شامل پروازهای دو طرفه بشود.

۲. شرکت برق منطقه ای تهران و حومه، تعرفه برق را برای ساکنین الاسکا مجانی اعلام کند. برای راحتی ایشان، تا ۱۰ سال هم برق با ۵۰ درصد تخفیف به انها صادر می کنیم.

۳. بهشت زهرا، جایی که ما ارواح به ان خیلی علاقه داریم، قبرستان رایگان به انها اهدا کند و امبولانس های برفی را تامین اعتبار کند.

۴. کارخانجات کنسروسازی، هر کدام ۱ میلیون کنسرو جهت ملت درمانده اسرائیلی در الاسکا اهدا کنند.

۵. وزارت نفت، نفت خام و بنزین را با تخفیف ۸۰ درصدی از محل صرفه جویی مصرف بنزین برای ساکنین جدید الاسکا که از اسرائیل امده باشند، تهیه کند.

۶. ایران خودرو و سایپا، به سرعت سمند و لوگان برفی را بسازند تا بر و بچز اسرائیلی در الاسکا استفاده کنند.

۷. یک سری از بر و بچز نقاش، پرچم جدید اسرائیل را طراحی کنند. این بار دو نوار سفید که وسطش یک نوار ابی است. عنی اسرایئلی هایی که میان برف و یخ الاسکا زندگی می کنند.

۸. روسیه، معامله فروش الاسکا به امریکا را باطل کند تا اسرائیل بتواند به رایگان صاحب انجا شود.

۹. سازمان ثبت سند قولنامه فروش فلسطین را اماده کند تا از اسرائیل پس بگیریمش.

۱۰ و در اخر حساب کمک های مردمی برای بازسازی مسجد الاقصی و مسجد صخره باز شود. ستاد بازسازی اش هم تشکیل شود.

این ها در مجموع مقدمه واجب است، یعنی کارهای مقدماتی است که باید برای رفتن اسرائیل به الاسکا انجام بدهیم. در این راستا ما ارواح هم قول می دهیم هر کسی در این راه مرد، به سرعت جمعش کنیم! این هم ازما.

تکذیب می کنیم، در قزوین روحی در کار نبود

مهر ۴م, ۱۳۸۶

به شدت و با تمام قوا تکذیب می کنیم که هیچ از یک ما ارواح یا کلا هیچ روی به قزوین رفته باشد!
آن هم نیمه شب برود و در قبرستان کذایی آواز بخواند. اصلا غیر قابل باور و غیر قابل… کلا امکان پذیر نیست.
یک مروری بر کل قضیه داشته باشیم: نیمه شب از گورستانی در استان قزوین، شهر قزوین یا اطراف صدای ناله می آید، هر کس روایتی دارد، یک روایت ارواح هستند، (این روایت کلا غلط است، بعد می گویم چرا) روایت دوم مر آبیار است، روایت سوم عده ای سودجو، روایت چهارم: ناله ها واقعی و متعلق به یک یا چند انسان زنده است که ناله می کرده اند.

به هر صورت، هر روایتی که می خواهد باشد، اما کلا ما ارواح در مورد رفتن به قزوین، قم، شهرضا و چند جای دیگر قوانین خاصی داریم. اول اینکه اینجا ها را باید در روز رفت، دوم اینکه اگر رفتیم، چند نفری می رویم، سوم اینکه قبلش تامین می گیریم و خودمان را تحت حمایت یکی از ارواح نیرومند و قدرتمند اینجاها قرار می دهیم. چهارم اینکه اصلا جرات نمی کنیم از خونه اون طرف روز هم بیاییم بیرون، چه برسد به شب.
به نظر می رسد که دروغ گویان این بار به ارواح حمله کرده اند.

لذا اسامی دروغ گویان را به همان دوستان قزوینی عامل ایجاد سر و صدا می دهیم تا ساکتشان کنند!

وقتی یک روح به ابتذال کشیده می شود

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۶

چه وقت هایی یک ادم به ابتذال کشیده می شود؟

این سوال جواب های مختلفی دارد، مثلا وقتی که کسی خودش را ضایع می کند، خودش را الکی خرج چیزهای هیچ و پوچ می کند، وقتی که ….

برای ما ارواح هم مواقعی هست که به ابتذال کشیده می شویم. گاهی وقت ها این ابتذال مشخص است و گاهی وقت ها هم نه.

نمونه خیلی به روزش این سریال اغما است که هر شب بعد از افطار پخش می شود. توی این سریال یک روح با قبول کردن اینکه به تصویر کشیده شود، خودش را به ابتذال محض کشانده است. اخر یکی نیست به این کارگردان بگوید بالاخره با این روح کنار امدی، ولی خودت که می خواهی یک موقعی به دنیای ارواح بیایی؟

ان موقع حسابت را می رسیم!

من خط می کشم روی بطلان همه چیزهای دیگر

شهریور ۲۷م, ۱۳۸۶

 نمی دانم چرا امروز همه چیز این طوری بود. در خیابان ها راه می رفتم و با خودم حرف می زدم. می خندیدم و به همه جا نگاه نمی کردم. هر جا که اتفاقی افتاده بود یا باید می افتاد و این حرف ها. الان دقیقا نمی دانم چرا می نویسم یا این که چه باید بنویسم ولی وقتی فکر می کنم به این که این اولین پست من در این وب گاه است با خودم می گویم کاش صبر می کردی و یک چیز بهتری می نوشتی.

لکن چون بارها شده و بارها که به بهانه همین سخن و این دلیل که حالا حواست متمرکز نیست و حالا بگذار این سخن را تا وقت دیگر شود و هر بار نه نوشته بدی از من به جا مانده و نه نوشته ای خوب و نه هیچ چیز دیگر از آن همه شور و حالی که هدر داده بودم، این بار تصمیم گرفتم که همین جا کلکش را بکنم.

اما همه این ها چه ربطی به این وبگاه دارد و اصلا من چه جور آدمی هستم و اصلا آدم هستم یا نه یا «روح»ام من؟ ها؟ تو بگو! تو که در آن خانه نمور خانه داری تو بگو! نام مرا صدا کن تا بفهمی پاره پاره های روح من یعنی پاره پاره روح الارواح یا همان روح همایونی من که روح همان است و روح روحها هم همان است  و بس آری اگر نام مرا فقط همین نام بی آوای مرا صدا کنی خواهی فهمید که پاره پاره روح من توی همین کوچه ها و خیابان ها رها شده اند و آن وقت، خواهی دید که چه طور از پس صدای تو برخواهند خاست و در پی اش و در پی ات خواهند دوید. بدان که آن ها پاره پاره های من اند. سرگردان. از پی هر دخترکی روان. در هر چمن زاری افتان و عاقبت از هر نرینه ای روان. …. آه بد شد. این ها را اگر بفهمند چه کار می کنند؟

یعنی اگر نفهمند چه کارش می کنند؟ ولش کنید. اگر شما بفهمید من آن وقت دیگر چیزی نمی فهمم و اگر نفهمید قضیه برعکس می شود اخر می دانید من روانی ام… می دانید دیگر… سر به سرم نگذارید… آخر روانی چه طور می تواند؟ بنویسد؟ نه! شوخی می کنید… هی بیا این جا… می گیرمت ها…

شرح این ماجرا را باز باید گذاشت تا وقتی دیگر… سرم شوریده است. اما به هر حال می توانم در این شوریدگی هم خط بکشم رو بطلان ها روی باطل ها روی بطلان همه چیزهای دیگر آری…

مديريت به سبك زنده ها

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۶

وقتي كه روح باشي،‌ مي تواني بفهمي كه مديريت به سبك زنده ها يعني چه. تا زماني كه زنده هستي، در واقع نمي داني كه زنده ها چطور مديريت مي كنند، ارواح چطور مديريت مي كنند و قس علي هذا.

اما لحظه اي كه روح از بدن خارج مي شود،‌ مي توان برخي از تفاوت ها را حس كرد. يك مثال بارز اين تفاوت اين است كه وقتي زنده هستيم،‌ مي توانيم كسي را در آغوش بگيريم يا در آغوش گرفته شويم ولي وقتي كه روح باشيم،‌ اگر هم بخواهيم كسي را در آغوش بگيريم،‌ در واقع در او فرو مي رويم و طرف فقط كمي سردش مي شود.

امروز بنده به عنوان يك روح توانستم كه شاهد يك تفاوت ديگر هم باشم يعني آن را كشف كنم،‌ و آن هم تفاوت در مديريت است. ما ارواح مي دانيم كه مديريت كار هر دمبيلي نيست و قواعدي دارد، ولي زنده ها متاسفانه نمي دانند. مخصوصا زنده هايي كه در ايران هستند و فكر مي كنند كه هر طوري مي شود مديريت كرد،‌ مي شود در لحظه تصميم گرفت و هميشه هم در لحظه تصميم گرفت!

حتي روح ها وقتي مي خواهند تصميم بگيرند،‌ جمعي شكل مي دهند،‌ احيانا ماده مخدري از سبك گرفته تا سنگين جور مي كنند و بعد تصميم مي گيرند ولي زنده ها خيلي هايشان اين كار را نمي كنند. در واقع اين زنده ها مديريت را مسخره مي كنند و فكر مي كنند كه خودشان اخر مدير هستند.

به هر حال دنياي زنده ها است ديگر، دنياي پر از تناقض، دنيايي مبتني بر عدم اگاهي و دنيايي بسيار پر تحرك.

رسانه ارواح چیه؟

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۶

یکی از ارواح شناخته شده بین المللی که خیلی ها به روحش تشنه اند، در یکی از مطالب اخیر وبلاگش نوشته است که رسانه ما همین وبلاگ و ایمیل و sms است.

فارغ از حرف این روح عزیز که سابقه وبلاگ نویسی اش به نوعی او را پدربزرگ روح های وبلاگ باز کرده است، باید بگویم که بررسی رسانه هایی که به درد روح ها می خورد، کار جالبی است.

از گذشته تا به حال رسانه های مختلفی توسط ارواح استفاده شده است. مثلا در زمان فروغ فرخزاد، رسانه نامه بوده است و متن عاشقانه نامه، همان پیام! و در واقع عبارت رسانه همان پیام است، از اصطلاح نامه عاشقانه گرفته شده است. این نامه های عاشقانه به پرویز شاپور، باعث نزدیکی این دو روح به هم شده است و تشکیل یک جمع روحی قوی را حداقل تا مدتی داده اند.

بعدها رسانه ارواح پیشرفت کرده و ارواح پیام های این چنینی در مجلات برای هم چاپ می کرده اند: دختری هستم ۲۵ ساله، مجرد، با چشم های سیاه و قد بلند، تمایل دارم با پسری ….. این پیام ها هم به نوبه خود روح ها را به هم نزدیک می کرده است.

سپس رادیو، امده و روح بازی شکل دیگری به خودش گرفته است. و بعد تلویزیون! این بزرگ رسانه روح بازان که البته همیشه مثل الان عده ای از ان محروم بوده اند و عده ای از ان برخوردار.

حالا امروز، عده ای از محرومان رسانه های جمعی، دست به دامن sms و وبلاگ شده اند و به حق از برخی از رسانه های مطرح جلو افتاده اند.

تبریک می گوییم به ارواحی که محدودیت ها را کنار می گذارند و جلو می روند.

این از بحث رسانه! و رسانه های ارواح!

امیدواریم که به کسی برنخورد!

 

مواظب باشیم!

شهریور ۲۳م, ۱۳۸۶

ماه رمضان چیز خوبی است، به شرطی که مواظب باشیم!

در این ماه خیلی راحت خانم ها می توانند روزه های شوهران، دوست پسران و خلاصه پارتنرشان را به باد بدهند و کفاره روزه خودشان را هم گردن آنها بیاندازند، اگر چه اکثر کسانی که چنین کاری می کنند، درکی از کفاره و اهمیت روزه ندارند که بخواهند برای آن ناراحت باشند.

یک چیز دیگر هم که خیلی مهم است این است که واقعا روزه دار باشیم، یعنی روزه بگیریم و به این روزه پایبند باشیم. در واقع ماه رمضان به این می ماند که همه به زور سعی کنند ادم های خوبی باشند و یک اجبار درونی آنها را به این کار وادار کند. گفتم اجبار درونی، یاد مباحث پیش دانشگاهی افتادم که معلم فلسفه ما می گفت رهبر روی خودش کنترل درونی دارد، یعنی در واقع رهبر جمهوری اسلامی، یک روزه دائمی دارد که توی آن نه به نامحرم نگاه می کند، نه دروغ می گوید و نه کار بدی می کند.

خوبی ناشناس نوشتن همین است دیگر! می توانی به زمین و زمان گیر بدهی و کسی هم نفهمد که تو کی هستی. این دوست ما هم که به ما هاست و دومین داده پایش گیر است اما پای خود من که گیر نمی افتد. در ثانی این همه در وب به مقام نازنین رهبری و دیگران بد و بیراه می گویند و طوریشان نمی شود، ما که خوبی ایشان را نوشتیم و گفتیم که ایشان در یک کنترل درونی همیشگی است.

حالا البته اگر زمانی، خدای نکرده زمانی هاشمی رفسنجانی رهبر شود، فکر کنم باید این اصل کنترل درونی را کمی دستکاری کند چون فکر نکنم کنترل درونی همیشگی با ایشان بخواند!

بحث کجا بود؟ اینجا بود که مواظب باشیم. دخترها مواظب باشند که بالاخره ان پسر بدبختی که دلش را می برند و انتظار فعالیت های فیزیکی از او دارند، ممکن است روزه باشد و کمی هم اعتقاد داشته باشد ولذا توی دو راهی انتخاب لذت حال یا عذاب مقدر گیر کند و خلاصه دچار تعارض درونی شود، چیزی که ۱۵۰ درصد ملت ما دچارش هستند.

همین دیگر، مواظب باشیم.

وقتی یک روح انتخاب نمی کند

شهریور ۲۱م, ۱۳۸۶

در زندگی دو نوع انتخاب وجود دارد، انتخابی که ما می کنیم و انتخابی خود ما را انتخاب می کند. این حرف به این معناست که برخی از موارد حوادث ما را انتخاب می کنند. مثل الان که آغاز به نوشته دست نوشته های یک روح آزاد با آغاز ماه مبارک رمضان همراه شده است.

قاعدتا یک روح آزاد نباید دینی داشته باشد، ولی خوشبختانه روح نه چندان آزادی که الان این سطرها را می نویسد، مسلمان است و تنها برای اینکه اسیرتر نشود و در حجاب کلمات نماند، اسم خودش را آشکار نمی کند.

روح در واقع وقتی که از حصار تن می گذرد، آزاد می شود، اما این آزادی مطلق نیست و همچنان در قلمرو این عالم است، عالمی که البته شامل عالم ارواح نیز می شود.

دست نوشته های یک روح آزاد به کسی اختصاص ندارد، به همه جا وابسته است و در هر موضوعی می تواند باشد.

اگر بعدها روح های دیگری هم اضافه شدند، می توان مرامنامه ای هم داشت و اینکه یک روح چه باید بکند و چه نباید بکند. فعلا تا همین جا بس است!